تبليغاتX
گوي ماه من
اشــــــــك در چشمان من طوفان غم دارد ولي خنده برلب مي زنم تا كسي نداندراز دل
 پایان راه

 

 

هرگز به پایان راه نمی اندیشم

چرا که می دانستم بی تو در انتهای راه خبری نخواهد بود

 من فقط از پایان تو می ترسیدم

پایان تو سر آغاز مرگ تدریجی من بود

 وبستن دفتر شعرم برای همیشه حال از تو می خواهم

آغاز کنی ابتدارا چون همان لحظه که تورا در زیر باران دیدم

به پایان راه نیندیشیدم

 حال می خواهم آغاز کنی همان عشق راآغاز کنی

 همان پرواز راآغاز کنی

 از لحظه ی شروع لحظه سلام و درود

ازلحظه ی تلاقی دو نگاه درزیر باران شروع کنی

 وچون من به پایان راه نیندیشی

که اندیشیدن به پایان راه

شور پرواز بی پروارا درما خواهد کشت

|+| نوشته شده توسط ترانه در 86/06/30  |
  پري مهربون

 

تو رو هیچ وقت گم نکردم.

 

تو رو هیچ جا جا نذاشتم.

 

اگه سوختم ولی موندم

 

 رو چشات یه خونه ساختم.

 

وقتی می شد کلبه من

 

خالی از ناز نگاهت

 

دل به جاده ها می دادم من

 

تا ببینم روی ماهت.........

 

اگه حس شبی غمگین

 

خونه می کرد توی چشمات

 

مثل آفتاب می شدم من

 

میتابیدم روی شب هات

 

 

اگه شسته بود نگات  رو

 

اشکای بارون خسته

 

می گرفتم رد پات رو

 

از ستاره تاستاره

 

 

تو ولی هیچ جا نبودی

 

تو رو هیچ جا جا نذاشتم

 

تو اصلا پیدا نبودی

 

طرح مرگ رو ......................................... رو تنم بی تو کشیدم

 

 

 

دريا

مث اون موج صبوري كه وفا داره به دريا
تو مهي مثل حقيقت مهربوني مث رويا


چه قدر تازه و پاكي مث ياساي تو باغچه
مث اون ديوان حافظ كه نشسته لب طاقچه


تو مث اون گل سرخي كه گذاشتم لاي دفتر
مث اون حرفي كه ناگفته مي مونه دم اخر


تو مث بارون عشقي روي تنهايي شاعر
تو همون ابي كه رسمه بريزن پشت مسافر


مث برق دو تا چشمي توي يك قاب شكسته
مث پرواز واسه قلبي كه يكي بالاشو بسته


مث اون مهمون خوبي كه مي اد اخر هفته
مث اون حرفي كه از ياد در و پنجره رفته


مث پاييزي وليكن پري از گل هاي پونه
مث اون قولي كه دادي گفتي يادش نمي مونه


تو مث چشمه ابي واسه تشنه تو بيابون
مث يه اشنا تو غربت واسه يه عاشق مجنون


تو مث يه سر پناهي واسه عابر پياده
مث چشماي قشنگي كه تو حسرت يه سيبه


چشمه چشماي نازت مث اشك من زلاله
مث زندگي رو ابرا بودنت با من محاله


يه روزي بيا تو خوابم بشو شكل يك ستاره
توي خواب دختري كه هيچ كس و جز تو نداره


تو يه عمره مي درخشي تو يه قاب عكس خالي
اما من چشمام و دوختم به گلاي سرخ قالي


تو مث باد بادك من كه يه روز رفت پيش ابرا
بي خبر رفتي و خواستي بمونم تنهاي تنها


تو مث دفتر مشقم پر خطاي عجيبي
مث شاگرداي اول كمي مغرور و نجيبي


دل تو يه اسمونه دل تنگ من زميني
مي دونم عوض نمي شي تو خودت گفتي هميني


تو مث اون كسي هستي كه ميره واسه هميشه
التماسش مي كني كه بمون اون مي گه نمي شه


مث يه تولدي تو مث تقدير مث قسمت
مث الماسي كه هيچ كس واسه اون نذاشته قيمت


مث نذر بچه هايي مث التماس گلدون
مث ابتداي راهي مث اينه مث شمعدون


مث قصه هاي زيبا پري از خواباي رنگي
حيفه كه پيشم نمونن چشاي به اين قشنگي


پر نازي مث ليلي پر شعري مث نيما
ديدن تو رنگ مهره رفتن تو شب يلدا


بيا مثل اون كسي شو كه يه شب قصد سفر كرد
ديد يارش داره مي ميره موندش و صرف نظر كرد

 

 

سلام

می خوای بگم دوست دارم .خب دارم.راحت شدی؟

کار چشای آدما دلی رو دیوونه کردنه....

صدام رو می شنوی

منم برگ نارنجی تاحال شده یه چیزایی رو ببینی بعدا"دلت بخواد یکی بیاد تکونت بده بهت بگه بیدار شو.

شنیدم یکی می گفت : بیدار شو صبح شده .

نه من هنوز می خوام بخوابم ....

چشمامونو ببندیم و دستامونوبدیم بهم

بیایید باهم بریم سفر

 با هم بریم بالا

توآسمون

پیش ستاره

پیش ماه

بیایید با هم بریم بالا

با هم بریم پیش خدا

پیش خدای مهربون

بهش بگیم چیا دیدیم

تو زمین نامهربون

بهش بگیم چیا دیدیم

تو زمین نامهربون...

یه سوالی بپرسم .شما می دونید دیدن دنیا از پشت یه عینک سیاه چه جوریه؟

 

|+| نوشته شده توسط ترانه در 86/02/16  |
  همه چي تموم شد

تكيه به شونه هام نكن من از تو افتاده ترم

 

ما كه بهم نمي رسيم بسه ديگه بزار برم

 

كي گفته بود به جرم عشق يه عمري پرپرت كنم

 

حيف تو نيست كنج قفس چادر غم سرت كنم

 

من نه قلندر مي شم و نه قهرمان قصه ها 

 

 

نه اون برده حلقه به گوش و نه مثل اون فرشته ها

 

من عاشقم همين و بس غصّه نداره بي كسيم

 

قشنگيه قسمت ماست كه ما به هم نمي رسيم

براي عزيزترين كسم

 

 

 

 

پروردگارا تنها ياد توست كه در اوج تنهايي وبي كسي مونس و تكيه گاه من است تنها ياد توست كه روح

 

آشفته و پريشان مرا به ساحل اميدواري مي رساند

 

ياد تو بند وجودم را پر از آرامش مي كند

 

پس در پناه تو آسوده خاطر آب شدن غمهارا به تماشا مي نشينم

 

روزها بيقرار تر از هياهوي كودكانه ام مي گذرد 

 

 

|+| نوشته شده توسط ترانه در 86/01/29  |
 سكوت

 

 

من سكوت را دوست دارم

به خاطر ابهّت بي پايانش ......

فرياد را مي پرستم

به خاطر انتقام گمگشته در عصيانش .........

فردا را دوست دارم

به خاطر غلبه اش بر فكر كجمدار

زمستان را مي پرستم

به خاطر عدم احتياج،عدم  اعتنايش به بهار ...

آفتاب را دوست دارم

به خاطر وسعت روحش كه شب نا پديد مي شود

تا ماه فراموش كند كه حقيقت تلخي را كه از او نور مي گيرد .........

زندگي ايده آل من است ومن آن را تقديس مي كنم

به خاطر اينكه هزار بار نابودش مي كنند اما هر گز نمي ميرد

عاشقان پاك رادوست دارم

به خاطر عشق پاك را بر هوا و هوس تر جيح مي دهند...........

دوست دارم آنهايي كه كلمه ي عشق براي آنها مبهم و پوچ نيست .........

وبه تو عشق مي ورزم

زيرا با تمام وجود دوستت دارم

 

 

 

به كه بايد دلبست به كه شايد دلبست

سينه ها جاي محبّت همه از كينه پر است

هيچ كس نيست كه فرياد پر از مهر تو را گرم پاسخ دهد

نيست  يك تن كه دراين ره غم آلوده قدمي را به محبت پويد

خط پيشاني هر جمع خط تنهايي است

خنده ها مي شكفد بر لبها تا كه اشكي شكفد بر سر مژ گان كسي

از وفا نام مبر آنكه وفا خواست كجاست ؟

سخن از عشق مگو

عشق كجاست؟

دوست كجاست ؟

گل اگر در دل باغ بر تو لبخند زند بنگرش ليك مبوي

دست گرمي كه از عشق بفشارد دستت را به همه عمر مخواه

در دل چاه گر سر كني يا از سر غم آه كني

خنده بر غم تو دختر مهتاب كند

درد خود را در دل چاه مگو چاه هم با غم من و تو بيگانه است

 

 

|+| نوشته شده توسط ترانه در 86/01/06  |
 
 

 

صدایم کن

صدای تو ترانه است

نفسهای تو در گوشم

کلام عاشقانه است

اگر از بودن ماندن

بدون عشق دلگیرم

صدایم کن به اوازی

که من بی عشق میمیرم

اگر خوابم اگر بیدار

اگر مستم اگر هشیار

صدایم کن

در اغوشت نگاهم دار

 

 

|+| نوشته شده توسط ترانه در 85/12/27  |
 
 
بالا

بزرگترين سايت آموزش ايرانيان