تبليغاتX
گوي ماه من - سكوت
اشــــــــك در چشمان من طوفان غم دارد ولي خنده برلب مي زنم تا كسي نداندراز دل
 سكوت

 

 

من سكوت را دوست دارم

به خاطر ابهّت بي پايانش ......

فرياد را مي پرستم

به خاطر انتقام گمگشته در عصيانش .........

فردا را دوست دارم

به خاطر غلبه اش بر فكر كجمدار

زمستان را مي پرستم

به خاطر عدم احتياج،عدم  اعتنايش به بهار ...

آفتاب را دوست دارم

به خاطر وسعت روحش كه شب نا پديد مي شود

تا ماه فراموش كند كه حقيقت تلخي را كه از او نور مي گيرد .........

زندگي ايده آل من است ومن آن را تقديس مي كنم

به خاطر اينكه هزار بار نابودش مي كنند اما هر گز نمي ميرد

عاشقان پاك رادوست دارم

به خاطر عشق پاك را بر هوا و هوس تر جيح مي دهند...........

دوست دارم آنهايي كه كلمه ي عشق براي آنها مبهم و پوچ نيست .........

وبه تو عشق مي ورزم

زيرا با تمام وجود دوستت دارم

 

 

 

به كه بايد دلبست به كه شايد دلبست

سينه ها جاي محبّت همه از كينه پر است

هيچ كس نيست كه فرياد پر از مهر تو را گرم پاسخ دهد

نيست  يك تن كه دراين ره غم آلوده قدمي را به محبت پويد

خط پيشاني هر جمع خط تنهايي است

خنده ها مي شكفد بر لبها تا كه اشكي شكفد بر سر مژ گان كسي

از وفا نام مبر آنكه وفا خواست كجاست ؟

سخن از عشق مگو

عشق كجاست؟

دوست كجاست ؟

گل اگر در دل باغ بر تو لبخند زند بنگرش ليك مبوي

دست گرمي كه از عشق بفشارد دستت را به همه عمر مخواه

در دل چاه گر سر كني يا از سر غم آه كني

خنده بر غم تو دختر مهتاب كند

درد خود را در دل چاه مگو چاه هم با غم من و تو بيگانه است

 

 

|+| نوشته شده توسط ترانه در 86/01/06  |
 
 
بالا

بزرگترين سايت آموزش ايرانيان